عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
252
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
اما در وحدت وجود ، تنزه ذات بارى به صورتى كاملا متفاوت طرح شده است . در اين مشرب ، ذات بارى هستى مطلق است . يعنى چنان وجودى است كه او را با هيچ صفتى نمىتوان توصيف كرد و به هيچ نامى نمىتوان ناميد . بحث از ذات او بههيچوجه امكانپذير نيست . حتى اطلاق صفت " مطلق " به دو ، مقيد ساختن ذات اوست به قيد تكون مطلق . زيرا اگر مفهوم مطلقيت ، مفهومى مثبت هم تلقى شود ، باز هم نوعى تقيد است . اطلاق " وجود " به ذات وى نيز براى تسميه است و او از همهء اين مفاهيم مجرد و مطلق است . ولى براى تفهيم ، از به كار بردن كلمهء " وجود " براى نزديكتر ساختن مفهوم اين " وجود " و بيان صريحتر آن ، از مقيد ساختن او به " مطلق " چارهاى نيست . نكتههايى اعتراضآميز كه الهيون مسلمان دربارهء اين عقيده ابراز كردهاند ، از اين قرار است : ذات بارى را فقط مىتوان به نامهايى خواند كه خود در قرآن دربارهء ذات خويش به كار برده است . همانطور كه بين اسماء الله نام " وجود " به كار نرفته ، بين صفات او هم صفت " مطلق " استعمال نشده است . اين دو لفظ دينى نيست . بلكه اصطلاحاتى فلسفى است . علاوه بر آن " وجود " مفهومى مجرد است ، درحالىكه ذات بارى مفهوم مجرد و ذهنى نيست . او ، وجود نيست بلكه موجود است و هيچ آفريدهاى نمىتواند شبيه او باشد « 1 » . به عقيدهء صوفيان همانطور كه آتش نور مىدهد و مىسوزاند ، و آب غرق مىكند ، و آنچنانكه نور و سوختن از آتش ، و غرق كردن از آب جدايىناپذير است ، و همانطور كه اين صفات ، مقتضاى طبيعت آب و آتش است ، اقتضاى وجود مطلق ، از تكون مطلق است . و طبعا نخستين نزول او و نخستين صفات ذاتى اوست . به نظر صوفيان منظور از لوح و قلم كه به عنوان نخستين آفريده مطرح شده ، همين مقام است . اين تعيين اوليهء وجود مطلق را " علم " و " عشق " هم مىگويند . حكما ، اين را " عقل كل " ناميدهاند . گروهى بدين مقام " آدم " نام دادهاند . اين مقام را
--> - ( 13 ) ، آيهء 3 - 2 : بنى اسرائيل ( 17 ) ، آيهء 44 ، الحج ( 22 ) ، آيهء 18 ، التغابن ( 64 ) ، آيهء 1 . ( 1 ) قرآن كريم ، شورى ( 44 ) ، آيهء 11